♥ ♥ عاشـــــــــــقانه ♥ ♥

♥ آنچکه میخونی دست نوشته های نــــــیــــــلـــــــوفـــــــــر آبـــــــــــی♥

زنـــــــــــدگی رویــــــــــــایی

 

 

برنامه روزمره من وقتی که تو نیستی ...

  1. صبح با یادت از خواب بیدار می شوم ...
  2. یاد اون روزی می افتم که توی راه جاده چالوس با هم صبحانه خوردیم ...
  3. تا از خونه میام بیرون یاد این می افتم که بهت زنگ میزدم  کلی با هم حرف می زدیم ...
  4. مسیر همیشگی رو طی می کنم یاد این می افتم که وسط راه غافلگیرم می کردی میدیدمت ...
  5. عصر که میشه یادم می افته که زنگ میزدی دلت تنگ شده هر جا که بودی میومدی فقط برای چند ثانیه ...
  6. شب که میشه یادم می افته با صدای تو  هر شب می خوابیدم ...
  7. یادم می افته که هر وقت از چیزی ناراحت بودم توی آغوشت همه چیز یادم می رفت ...

تو همونی که میخواستی رنگ دنیا رو برام عوض کنی ، دنیای رنگی من سیاه شد ...

لعنتی الان نیستی ولی حضورت توی ذهنم پر رنگه ...

کاش چیزی یادم نمی اومد و برای یک عمر فراموشی می گرفتم ...

کاش بودی و میدیدی که چه برنامه دقیقی برای زندگی کردن دارم ...

منظورت از یک زندگی رویایی که همیشه راجبش برام حرف میزدی دقیقاً این بود ...

چه زندگی خوبی ... یادت هست ولی خودت ...

اینا رو نوشتم شاید کمی از دردم کم بشه ولی بدتر آتیش گرفت تمام تنم ...

احساسم را آتش زدی ... خیالت راحت آسوده زندگی کن ... 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت 8:55 توسط نیلوفر آبی |

هیچی بدتر از این نیست که ....

 

هیچی بدتر از این نیست که یه قرار ملاقات خیلی مهم داری "بارون بباره"

هیچی بدتر از این نیست که کیف پولتو یادت رفته بیاری باید "پیاده بری"

هیچی بدتر از این نیست که عجله داری زودتر برسی لاستیک ماشینت "پنچر بشه"

هیچی بدتر از این نیست که توی کافی شاپ نشستی داری قهوه میخوری "یه قطره بریزه روی لباست"

هیچی بدتر از این نیست که وقتی با کسی سر یه ساعتی قرار داری تو "یک ساعت دیرتر برسی"

هیچی بدتر از این نیست که دختر همسایه تورو با لباس "نامرتب ببینه"

هیچی بدتر از این نیست که  فیلم مورد علاقتو تلویزیون داره نشون میده "برق میره"

 

و شاید هزاران هیچی بدتر از این نیست دیگه .... این حرفها گفتم که بدونی ، بدتر از این هم هست ما آدم ها فقط دایره زندگی خودمون رو نگاه می کنیم .

هیچی بدتر از این نیست که سرپناه برای زندگی کردن "نداشته باشی"

هیچی بدتر از این نیست که سایه پدر و مادر بالای سرت "نباشه"

هیچی بدتر از این نیست که با سیلی صورتت رو "سرخ نگه داری"

از دور که نگاه می کنی چه دنیای رنگانگی ولی صد افسوس که در واقعیت به رنگ "سیاه و سفیدن"

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 9:7 توسط نیلوفر آبی |

تاریکی

تـــــــــــــــــــــــاریــــــــــــــــکی

گاهی فکر می کنم خداوند فراموش کرده مسیر زندگی مرا روشن کند

حتی با شعله شمعی

همه جا تاریک است راه را نمی بینم

از مسیر زندگی خارج شدم

خدایا کمکم کن تو از پس این مسیر آگاهی

من خسته ام ، تنهایی توان ادامه راه را ندارم

انقدر خسته که میخواهم بخوابم ... شاید برای همیشه

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 11:7 توسط نیلوفر آبی |

دل گرفته آسمان

 

دل گرفــــــــــــــــــــته آســـــــــــــــــــــمان
 
 
 
 

باران می بارد دل آسمان گرفته ، روزهایم حال و هوایش مانند آسمان است با این تفاوت که تا دیروز من می باریدم و امروز آسمان ، بی شک می خواهد کمی از بار من را به دوش بکشد ، ببار بی منت بر دل زمین ،

چشمانم بارانیست نمی دانم من همه چیز را بارانی می بینم یا به واقعیت این چنین است ؟ دلم خالی می شود احساس سبکی می کنم چه وزن سنگینی داشت این چند قطره کوچک ،

به حرمت کدامین می بارد آسمان ؟ نمی دانم به حرمت دل شکسته من یا به حرمت سیراب کردن زمین ... من به فال دل شکسته خود می گیرم شاید تسکین زخم های من باشد کسی چه می داند ...

بغض را شکستم فرو ریختم دنیای رنگارنگی که ساخته بودم اکنون سیاه و سفید است گویی باران رنگها رو شسته از چشمان من ، بی منت ببار که بغضم حرف های نگفته را در خود جای دارد افسوس گوشی برای شنیدن نیست ... و قلبی برای درک کردن ... و دستی برای نوازش ... فقط چشمانم  می فهمند گویی قطرات اشک معنای آنرا درک می کنند ....

میدانی با اینکه چتر در دست دارم ولی باز سراسر خیسم ؟ اری این روزها زیر بارش باران کسی نگاهم را نمی خواند ، همه در این پندارن که  چه هوایی در سر دارم و  لذت راه رفتن در زیر باران ...

باران را بهانه کردم شاید به زیر چترم بیایی اما افسوس ...

از دید خود من دلشکسته ای بیش نیستم و از دید تو دیوانه باران ندیده ...

  

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 11:20 توسط نیلوفر آبی |

تصاویر عاشقانه متحرک

تصاویـــــــــــــــــــــر عاشــــــــــــــــــــقانه متحـــــــــــــــرک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ زمان برای عاشق شدن دیر نیست پس از ابرازش نترس که انسان با عشق زندست ....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 11:31 توسط نیلوفر آبی |

حرف های به یاد ماندنی

حـــــــــــــرف های بـــــــــــــه یــــــــــــــــــــاد مانــــــــــدنی

 

یادت باشه خیلی زود ، دیر میشه

 

 


برچسب‌ها: تصاویر, جمله های به یاد ماندنی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 8:18 توسط نیلوفر آبی |

دل نوشته های من

 

دل نوشـــــــــــــــــــــــته های مـــــــــــــــــــن

 

 رزهای وحشی را برای تو چیدم که مبادا خاری در دستت برود و تو چه بی ریا گل ها را پیشکش دیگری کردی ... حسرتی که کشیدم دردش بیشتر از خارهایی بود که در دستم فرو رفته بود ...

 

 

زندگی "باغی " است : که با عشق "باقی" است . " مشغول دل" باش نه "دل مشغول" "بیشتر" غصه های ما "از قصه های خالی ماست" .

پس بدان اگر "فرهاد" باشی همه چیز "شیرین" است .

 

 

 

 باران که می بارد ...

دلم برایت تنگ تر می شود ...

راه می افتم ...

بدون چتر ...

من بغض می کنم ...

آسمان گریه ....

چه لحظه زیبایی حالا می دانم آسمان هم مثل من دلگیر است ...

 

 

 مترسک را محاکمه کردن به جرم دوستی با پرندگان ، اما مترسک خبر نداشت در سیاه چالی که زندانی بود همان پرندگان از کاه های وجودش برای خود لانه ای دست و پا میکنند ...
اگر میدانست چه بلایی سرش می آید هیچ وقت تن به این دوستی نمیداد ...

 

 

 

خــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــا منو دریاب فقط برای چند لحظه ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 9:42 توسط نیلوفر آبی |

حرف های نا گفته

 
 
 
گاهی اوقات پیش خودت میگی ای کاش حرفم رو گفته بودم
شاید اون موقعست که دیگه
ای کاش .... و هزاران حرف ناگفته
فایده ای  نداره
پس چقدر خوبه تا دیر نشده حرفی که باید بزنیم
رو بیان کنیم
عشقت رو پنهان نکن که پنهان کردنش یک عمر پشیمونی داره ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 11:49 توسط نیلوفر آبی |

عاشقانه

 

 

شاید آن وقت که تو آن گل را میبویی ، لذت بیشماری احساس کنی از بوی خوش ، اما چه میدانی !!!!!

که گل برای احساس خوش تو چه دردی را تحمل کرده تا چیده بشه بدست باغبان ...

هراسی دارم از تقدیر سرنوشت ، نکند تقدیر ، زندگی مرا بدون تو رقم زند ...
آن وقت همه میپندارند که قسمت اینگونه بوده ...
نه نمیخواهم منه بدون تو را ...
لعنت به تقدیری که بدون تو رقم خورد ... لعنت

 

 

 

 


برچسب‌ها: تصاویرعاشقانه, تصاویردلتنگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 12:7 توسط نیلوفر آبی |